ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

خوش اومدید

لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم

 

امیررضا جون انشالله همیشه در پناه قرآن باشی

پسر باهوش من

عزیز دلم امروز دلم یهویی هوای وبلاگتو کرد. امروز شما 1سال و 10 ماه و24 روزته نفسم در تاریخ20.03.1394 خیلی وقته ک دیگه نمیام اینجا ،دلیلشم مشغله ایه ک دارم.نه سر کار میرم نه هیچ ولی ماشالله هزار ماشالله شیطنتات ب قدری شده ک دیگه وقت سر خاروندنم نمیکنم عزیزمشیطون و بلا شدی و اخلاقات هم ب من رفته هم ب بابا محمود از می می گرفتمت در اواخر فروردین استارت می می گرتنو زدم و خیلی سخت بود و تقریبا دیگه داشتی ترک میکردی ک ی روز وینقد گریه کردی و میگفتی می می.ک منم مجبور شدم و بهت می می دادم. از وون روز ب بعد بدتر شدی و همش ب می می هام چسبیده بودی.15اردیبهشت رفتم مشهد و بعد ک اومدم دوباره شروع کردم و مثل آقا ها بهت گفتم می می نخور.بزرگ شدی.ت...
20 خرداد 1394

آذر 93

ثمره عشق ما امیررضا 1سال و 4ماه و 29 روز سن دارد سلام عزیزم ببخشید ک ب وبلاگت سر نزدم. عکس گذاشتن بران سخته وگرنه زود زود میومدم.الانم اومدم تا خبر خوبی رو بدم. دندون خوشگلای شما در اومدن. مدتها بود ک تب و بی قراری رو داشتی ولی این دندون نهمیه بلا خودشو نشون نمیداد.تا امروز ک مسواک ب دست داشتم دندوناتو مسواک میزدم دیدم وااای نهمی نیش بالا سمت راست. دهمی آسیا بالا سمت چپ. یازدمهی آسیا پایین سمت راست. دوازدهمی نیش پایین سمت چپ. یکی درمیون در اومدن و راحت شدی. کلمه های بیشتری میگی. خدا چیه الو سلا ......سلام بو یو.........برو     صدای حیوانات هم اینا اضافه شد گاوه میگه...مو خروسه میگه...قوقل ...
26 آذر 1393

پر از مطلب بدون عکس

امیررضا جون ماشالله کلی کار جدید باد گرفتی میدوی و بعد شروع میکنی به چرخیدن دور خودت ..اینقد این کارو ادامه میدی که میوفتی.در تاریخ یک شهریور استارت این کارو زدی. کار دیگت که خاله فاطمه بهت یاد داده چشمک زدنه.البته یک چشمتو نمیبندی و دوتا رو میبندی.عزیییزم. دیگه این که کار دیگت اینه که تموم بدنتو منقبض میکنی.خیلی جالبه من ک وقتی میبینم تموم بدنتو سفت میکنی برات غش و ضعف میکنم. قبلا اعضای بدنتو میگفتی حالا یک عضو بدنتو جدید یاد گرفتی و تشون نیدی.اونم می می هاته.وقتی میگم می می هات کو.با انگشتت می می تو میگیری و میکشی. در تاریخ 8شهریور ما حرکت کردیم ب سمت مشهد و کلی خوش گذروندی.حرم رفتیم و تو حرم کلی همه رو محو خودت کردی.مثلا او...
2 شهريور 1393

جنین کوچولوی تو دلم حالا شده13ماهه

    قد و وزن در یک سالگی....... قد.......82.          وزن.......10.5 سلام جوجه اردک نانازم. خوبی شیطون بلا. چه خبر از شیطنتا؟؟کم که نشده؟ مامان بابا رو از کارات متعجب کردی عایا؟؟ راستی شنیدم از خواب خوشت نمیاد و همش دوس داری بازی کنی؟؟میشه بپرسم چرا؟؟ می می هم که خیلی کم میخوری...درسته بزرگ شدی و مرد شدی ولی هنو باید می می بخوری. می دونی علت اینکه کم میام چیه؟...وقت کم میارم.غرق در باتو بودن شدم پسرم. برای حودت راه میری میدوی.همون کارایی ک همیشه آرزوشو داشتم. عاشق کنج هستی میری یه سه گوشی تو خونه پیدا میکنی و اسباب بازیاتو میبری اونجا و مشغول میشی. بوسه میدی محکم و با صدا.میگم کی ...
25 مرداد 1393

بدون عنوان

دوستان عزیزم کسی با موبایل برای وبلاگ عکس اپلود میکنه؟ اگه اره بهم بگید چجوری عکس رو تغییر سایز میدین؟اگر هم نرم افزار فتو ریسایزر دارین اسمشو بگین لدفن. ممنون میشم اگه بهم بگید ،کمک بزرگی بهم می کنید. دوستدار شما و کوجولوهای نازتون
7 مرداد 1393

پسرم اولین تولدت مبارک

                          یه روز از همین روزا....یه فرشته از تو آسمون از تو بهشت آروم آروم بال زد و زمینی شد...بال زد تا تو آغوش مادر. فرشته کوچولوی من تولدت مبارک. یک سال از اون روز قشنگ و خوب گذشت ...یک سال از مامان بابا شدن ما گذشت...و یک ساله که ما خونمون پر از موسیقی و پر از عطر تنت شده. یک ساله که هر روز با دیدن ماه زندگی به آرامش میرسیم و با گریه ها و بیماری هاش تنمون میلرزه و این همون عشقه.عشق. امیررضای یک ساله ی من تولدت مبارک امیررضا تولدت عشق رو بینمون بیشتر و بیشتر کرد و با خنده هات مارو خندوندی. گاهی کودکی شدیم و پا به پا...
15 تير 1393

دندون پنجم.ششم.هفتم و هشتم و راه افتادن کامل شاهزاده

سلام پسرم قند عسلم تاج سرم. تو شدی شاهزاده ی خونه ی ما. بابا محمود پادشاه ....منم ملکه ...توام که شاهزاده عزیزم بلا شدی .شاید این کلمه ی بلا شدی رو تو هر پست وبلاگم بگم.آخه نمیدونی چکارا که نمیکنی و هر روز بلا بازی هات بیشتر میشه. مثلا همین دیشب یعنی 17 خرداد بود که تو از یه گوشه خونه مثه جوجه اردکا قدم زدی به گوشه ی دیگه ی خونه...منو نگاه میکردی و با لبخند و گفتن کلمه بَق بَق اومدی سمتنم.من شمردم قدمهاتو.هزار الله اکبر پنج شش قدم زدی.میدونی هنوز40روز مونده تا یک سالگیت!!! برقو نشون میدی و میگی بَق. مگس،مورچه،پشه و پرنده رو ببینی میگی توتو .البته با یه لحن خاااااص.رو ت تشدید میذاری. و ت رو میکشی. گل رو میبینی و ...
20 خرداد 1393

اولین قدم زدن های امیررضا کوچولو و کلی شیطنت دیگه

بفرمایید ادامه مطلب سلام عزیزم.دیگه دیر ب دیر میام وبلاگت،دلیلشم اینه ک منو بدجور سرگرم خودت کردی و همش شیطتنت و شیطنت. منم لذت میبرم و حظ میکنم ازین همه انرژی. عزیزم از خواب ک بیدار میشی و تا چشای نازتو باز میکنی شروع میکنی به 4دست و پا کردن ...ما ادم بزرگا تا از خواب بیدار میشیم کمی تو رخت خواب میمونیم تا ب اصطلاح یخمون باز بشه...ولی تو تا چشت باز میشه میدوی.حالا یا مستقیم میری و یا رو مبل' بی نهایت اول مامانی و بعد بابایی شدی و مثل سایه دنبالمی.شدیدا عاشق آب بازی هستی. میبرمت تو حیاط و شلنگ رو ب آب گرم وصل میکنم و توکیف میکنی.هرروز آب بازی رو داری.هنوزم مثه نوزادی هات عااشق سشواری و سشوار بابایی رو سوزوندی!!! دیگه با رور...
7 خرداد 1393

اولین کتاب خوندن امیررضا و کلی شیطنت

سلام موش موشیه مامان. الان دارم این پست رو با گوشی میذارم ببینم میتونم با گوشی عکس آپلود کنم...خدا کنه ک بشه.عزیز دلم دندونای بالات هم ورم کرده خیلی بد جور شده.دلم برات میسوزه...خیلی درد میکشی...شبا مجبورم بهت استامینوفن بدم آخه یه دفعه اینقد جیغ میزنی  و اصلا لب ب می می نمیزنی و باید بغلت کنیم تا آروم بشی و می می رو بخوری. عزیزم ماشالله هر روز بلاتر از روز قبل میشی...از مبل میگیری و می ایستی و میری بالای مبل و بعد میری رو دسته ی مبل...باور کن دیگه نمیتونیم یه لحظه ازت غافل بشیم.میری رو دسته ی مبل و از اونجا میخوای بری رو مبل کناری. باور میکنی امروز داشتم برنج ابکش میکردم و تورو تو پذیرایی گذاشتم... یه دفه دیدم اومدی رو اپن!!!م...
15 ارديبهشت 1393